عید 96
عشق من رادوینم
میدونم که خیلی تنبلی کردم و دیر اومدم سراغ ثبت خاطرانت . خیلی وقت بود که فرصت نشده بیام ولی در سال جدید تغییر تحولات زیادی تو زندگی مون قراره ایجاد بشه . از همه لحاظ یه تحولی به خودمون دادیم
عید امسال خیلی شروع خوبی برامون بود امیدوارم تا اخرش خوب باشه
سال تحویل رو مثل هر سال در کنار پدرشوهر جان بودیم و امیدوارم سایشون بالا سرمون باشه هر ساله در کنار هم باشیم . و بعد رفتیم خونه مادربزرگها عید دیدنی . و خونه مامان رفعت و بابا حسن رفتیم و تصمیم گرفتیم دیگه دید بازدید رو طولانی نکنیم و به سفرمون برسیم . .
سفرمون از 2 فروردین شروع شد
و تهران خونه حمید رفتیم بدون اینکه بدونیم مقصد کجا هست فقط به اندازه یه کوله پشتی لباس جمع کردیم . حتی یه قاشق برنداشتیم
و دو شب خونه حمید بودیم و کمی تهران گردی کردیم و رفتیم مهمونی و دوشب رو کامل مهمونی بودیم . و روزها با دوست خیلیییییییییی خیلیییییی خوبم محبوبه جون مامان کوروش قرار میزاشنیم میرفتیم بیرون و بچه رو به گردش میبردیم . رادوبن و کوروش جونم تو لی لی پوت حسابی خوش گذروندن .
و گردش ما تو تهران هتل اسپیناس پالاس بود و سری به رستورانش زدیم که خیلی خوش گذشت .
و 4 سال بود که دوست داشتم دوست وبلاگیم شبنم جونم رو ببینم و تو عید بهترین فرصت بود که همو ببینیم . و اینجور شد که شبنم زنگ زد گفت مریم اینا بوشهرن شما هم بیایید اونجا منم و با هم بگردیم و دوباره بیایید اهواز با احسان جون تصمیم گرفتیم بریم بوشهر . پیشنهاد اولی بندرعباس بود که کنسل کردیم .
بر خلاف سالهای قبل خودمون تنها سفر کردیم و ففط متین و مهسا با ما بودن . و شب رو مثل سال گذشته خونه عمه خدیجه اصفهان موندیم .
کلی مهماننوازی کردن .
و صبح کمی اصفهان گردی کردیم و رادوین چون بزرگتر شده بود تو سفر با ما پایه بود و تبراز خوشحالی میکرد از اینکه متین و مهسا در کنار ما هستن .
و بعد به سمت جاده سمیرم و یاسوج حرکت کردیم مسیر فوق العاده زیبا بود
و رادوین میگفت من ژست میگیرم ازم عکس بگیرید
و شیرین زبون هاش حسابی من و غرق خودش کرده بود .
و شام به بابا میدان رسیدیم گوشتهای تازه آویزون بودن و ما اونجا کبابی خوردیم بی نظیر
هر وقت یادمون میافته دلمون آب میشه .
و شب رسیدیم برازجان خونه مادر خانوم مهران داداش متین . رادوین کلی بی قرار هانا بود وقتی دید که هانا خوابیده دلش گرفت و خوابید
ولی فردا صبح حسابی با هم بازی کردن . چقدر با هم گرم و صمیمی شده بودن
دلم میخاست تو کودکیشون غرق بشم .
مهران ما رو برد بوشهر رو گردوند و کلی جاهای قشنگ بهمون نشون داد و کنار ساحل گشتیم و بازار ماهی فروشها رفتیم .و رادوین و هانا هرچی میدیدن میخاستن و میگفتن بخرید
و فردا شب تصمیم گرفتیم بریم گناوه ولی من و رادوین و احسان اصلا خربد نکردبم و بیشتر واسه خودمون تفریح کردیم و نگاه میکردیم
و رادوین خسته شده بود و هر اسباب بازی میدید میگفت بخرید و چون خسته شده بود کمی بدخلق شده بود و بهونه مبگرفت و احسان باهاش راه میاومد
و نمیزاشت بهش بد بگذره
و شب مهران و بابایی آبگرم اهرم رفتن و خستگی در کردن
و از دریا ماهب رو با قلاب گرفتن و آوردن سرخ کردبم وای که چقدر چسبید هوا عالی بود نه گرم بود نه سرد. بابا حسین پدرشوهری استرس سیل بوشهر رو گرفته بود وتند تند تماس میگرفت و جویای حال میشد
و فردا صبح متین و مهسا راهی تهران شدن و ما به سمت اهواز حرکت کردیم . شوق دیدن شبنم واقعا برام لذت بخش بود چون همیشه از پشت تلفن و تلگرام با هم در ارتباط بودیم و همش استرس داشتم وای لحظه اول چی کنم هول شده بودم . و ساعت 3 رسیدیم بندر دیلم کنار دریا رفتیم تتو ماشین رادوین کمی خسته شده بود .
و راهی اهواز شدیم
دوست داشتم زود زود به لحظه دیدار من و شبنمی نزدیک بشه . یه حس حالی داشتم .
ساعت 10 رسیدیم اهواز . شهر زیبا و دوست داشتنی هر چند که خون میکشه ولی شهر زنده ایی بود . وقتی شبنم رو با همسرش و نگار دیدم ذوق عجیبی تو دلم بود . رادوین احساس راحتی داشت اونجا .
فردا صبح راهی آبادان شدیم و دوست قدیم بابا حسن منتظر ما بود که بریم خونشون . اقای مسعود دشمیر با خانواده گلش حسابی ازمون پذیرایی کرد از خاطرات شیرین خودش با بابا حسن تعریف کرد و کلی خندیدیم .
و فردا دوباره اهواز گشتیم و رفتیم بروجرد 10 فروردبن ساعت 11 شب رسیدیم بروجرو و رفتیم هتل زاگرس اقامت کردیم
بابا احسان خاطرات دانشجویی خوبی در بروجرد داشت و رفتیم دبدن صاحب خونه فدیمیشون اقای فروزان .
سوپرایز شده بود فکر نمیکرد احسان پشت در باشه .کلی با دیدنشوون خاطرات زنده شد .
و 12 به سمت تهران اومدیم و عصر رسیدیم خونه دوست بابایی .
و حمید گفت که سیزده بدر رو بیایید بریم باغستان کرج . ویلای دوستمون . سینی پارتی بود یعتی هر کس غذای خودشو میاورد . رفتیم هفت تیر خرید کردیم و خونه حمید من غذا رو درست کردم و فردا راهی ده مویز باغستان شدیم
جاتون خالی خیلی خوش گذشت

هتل اسپیناس پالاس




روز اول فروردین 96


سرزمین لی لی پوت ها 3 فروردین


اصفهان

رادوین و هانا

نخلستان بوشهر جاده بوشهر به گناوه

آبادان
شهر زیبای من آبادان
هیچ جا برام مثل آبادان و اهواز نیست .خخخخخخخخخ

شبنم و نگار عزیزززززززیزم دلم براتون تنگ شده .

فلافلی سر لشگر آباد.اهواز

خداحافظی با شبنم جون روز اخر در اهواز

باغستان کرج سیزده بدر.
رادوین با دوستش حسابی بازی کرد و کلی هوای دختر ها رو داشت . کلا رابطه اش با دخترها لطیف تر و مهربون تره خخخخخخ


عید 96 

